تبليغاتX

*
*
*
*
*
*
*
::. TandiSe_____________OmiD .::

TandiSe_____________OmiD

: درباره وبلاگ

 

گاه از اين مردم بي درد بدم مي آيد

و از اندوه گل زرد بدم مي آيد

هر چه عشق است لگدمال خزان بايد کرد

که از اين واژه نامرد بدم مي آي


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

مهر 1388
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384

 

: پیوندها

 

خانه جن و ارواح
نازی نوبهار
خیلی توپه!
با حاله!
باروووووون
ابجی کوچول
عشق نامه
شعروعشق
بین منو تو فاصله ای نیست
(ممری(عشق مقدس است
اقا سالار
ابجی بی اف کش
فرشید علیپور
معجزه عشق
اشبک(دوقولوها)
محسن تنهای شب
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

nanaz_l3alaطراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پر از درد بی اميد

در وادی گناه و جنونم كشانده بود

 

 

رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا

با اشك های ديده ز لب شستشو دهم

رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود

رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم

 

 

رفتم مگو، مگو، كه چرا رفت، ننگ بود

عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح

بيرون فتاده بود به يكباره راز ما

 

 

رفتم كه گم شوم چو يكی قطره اشك گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم، كه در سياهی يك گور بی نشان

فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگی

 

 

من از دو چشم روشن و گريان گريختم

از خنده های وحشی توفان گريختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گريختم

 

 

ای سينه در حرارت سوزان خود بسوز

ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير

می خواستم كه شعله شوم سركشی كنم

مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسير

 

 

روحی مشوشم كه شبی بی خبر ز خويش

در دامن سكوت به تلخی گريستم

نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها

ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم

 کاشکی بفهمی!!!!!!!!

| +| نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل  دردآشنا دیوانه است

میروم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

میروم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گر چه تو تنها تراز ما میروی

آرزودارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد

 را تلخی بر خوردهای سرد را

| +| نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 
واست میمیرم
| +| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 
سردی نگاهوبشکن
فاصله سزای ما نیست
توبمون واسه همیشه
این جدایی حق ما نیست
بودن توآرزومه
حتی واسه یه لحظه، می میرم بی تو

خوندن من یه بهونه است، یه سرود عاشقونه است
من برات ترانه می گم، تا بدونی که باهاتم
تو خود دلیل بودنم، بی تو شب سحر نمی شه، می میرم بی تو

من عشقت رو به همه دنیا نمی دم
حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم، با تو می مونم واسه همیشه

اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم، واست می میرم، جواب دنیا رو می دم، با تو می مونم واسه همیشه
خاطرات تورو چه خوب چه بد حک می کنم، توی تنهایی هام فقط به تو فکر می کنم، با تو می مونم واسه همیشه
| +| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 

من به دنبال دل آویز ترین شعر جهان می گشتم!

...

یافتم! یافتم! آن نکته که می خواستمش!

«دوستت دارم» را من دل آویز ترین شعر جهان یافته ام!

تو هم ای خوب من، این نکته به تکرار بگو!

این دل آویز ترین حرف جهان را،

 همه وقت،

 نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو!

 

                                                                   فریدون مشیری

| +| نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 
و برای تو ماندن... به پای تو بودن... و به عشق تو سوختن !

و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... !

ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... !

بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ... !

چه زیباست بخاطر تو زیستن ...

ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !

چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !

بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... !

چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !

برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !

کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !

ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست ...!!!!
| +| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 
اي گل من!!

پرنده اي تنها بودم كه اسير قفس دنيا گشتم، يكه و بي كس كه از زندگي شكايتها داشتم. من قناري بودم كه بدون جفتش روزهايش را با نفس هايي سخت مي گذراند و مرتب آواز بي وفايي را سر مي داد.
ديگر اميدي به زندگيم نداشتم كه تو قدم به زندگيم گذاشتي و دنياي تيره و خاموشم را با نور خود منور ساختي.
با آمدنت خانه دلم زيباتر و با شكوه تر وسر مست تر از هر زمان شده.
تو همان همسفري كه در مسير عشق من را با وجودت زندگي ات ،روحت و خيالت آشنا كردي .
تويي كه ديوانه وار مي پرستمت .عاشقانه مي ستايمت و چون مرغ عشق مي سرايمت.
اي عزيز!! زماني خوشحال هستم كه با تو و در كنار تو باشم.
آه كه نمي داني كه وقتي در كنارم نيستي ديگر دروازه چشمانم توان مقابله با اشكهايم را ندارند.ناگزير اجازه خروج را صادر مي كند تا سيلابي از اشك از گونه هايم سرازير شوند.
مهربانم !!
آنگاه كه بر چشمانم نگاهت را مي افكني وجودم ذره ذره آب مي شود.
آنگاه كه دستان گرمت را بر دستان سردم قرار مي دهي طوفاني از آتش كه در قلبم زبانه مي كشد و آنگاه كه گل بوسه را بر روي لبانم مي كاري و مرا در آغوش گرمت پذيرا مي شوي قلبم چنان مي زند كه گويي مي خواهد از سينه خارج شود.
بارها گفته ام و هزاران بار ديگر هم مي گويم دوستت دارم و تا آخر عمر با تو خواهم ماند

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 
واسه تو و و

 

                                   می خواهم بنویسم از شب

                                             از سکوت

                                                             از تو و خدا.

می خواهم بنویسم از صدایی که یکباره سکوت چند ساله

قلبم را شکست. از شبی که در چشمهایت غرق خیال شدم

و نگاهی که پر از حرف بود. می خواهم از عشق بی نهایت بنویسم

عشقی که بی نهایت است و امروز می فهمم که تو با منی.

                                                                 پس هیچ باکی نیست.

| +| نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 

_________¤¤¤¤¤¤¤¤_ـــــــــــــــــــــــــــ¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_____¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____________________¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
| +| نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 
 

دل من نابیناست  ٬چشم دل باید داشت

روح سردی دارم٬از زمان بیزارم

کاش در بادی عشق ٬عشقها زیبا بود

پاک و بی الایش ٬ساده اما روشن

کاش در رویاها فهم عشق اسان بود

درد ها درمان داشت ٬چشمها پر مهر بود

در خیالم اکنون در خیال عشقم

همه را میبینم عاشقی پیدا نیست

کاش فرهادی بود

                     

| +| نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 

 

شب را دوست دارم ! چون ديگر رهگذري از کوچه پس کو چه هاي شهرم نمي گذرد

تا سر گرداني مرا ببيند .چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتيا قي

نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشک هاي يخ زده ام

 را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا که اولين بار

تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ،

به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم ، چرا شبها به ديدارم نمي آيد

| +| نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 

 

غروب شد خورشید رفت آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت

ناگهان ستاره ای چشمک زد آفتابگردان سرش را پایین انداخت

 چون هنوز به خورشید وفادار بود

| +| نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 
 

                                      شاید آن روز که سهراب نوشت :

 تا شقایق هست زندگی باید کرد

 خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

 باید اینجور نوشت هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجبارست...

| +| نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 

 

وقتی معلم پرسيد عشق چند بخشه؟زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش، اما از وقتی تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:اتشه ديدنه تو.... شوقه با تو بودن....و اندوهه بی تو بودن

| +| نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 

 یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم ز غفلت،من و مایی نکنیم

یادمان باشد سر سجاده عشق

جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنهاماند

طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

| +| نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 
 

یه نفر ......

یه جایی......

تمام رویاهاش لبخند توست .

و زما نی که به تو فکر میکنه

احساس می کنه زندگی واقعا با ارزشه

پس هرگاه احساس تنهایی کردی

این حقیقت رو به خاطر داشته باش که......

یه نفر......

یه جایی.......

 

در حال فکر کردن به توست

| +| نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 
به او بگوئید که دوستش دارم!

هر چه گفتم و هر چه سوختم و ساختم بیهوده بود...

هر چه به او گفتم دوستش دارم انگار یک خواب بود و هر چه

با عشق و احساس او سوختم و ساختم پوچ پوچ بود....

دیگر نمیدانم چگونه باید از آنکه دوری بگویی که دوستش داری..

تو بگو ای قلب عاشق من ، چگونه باید این دوست داشتن را ابراز کنی؟

من هستم و یک قلب سرخ ، که درون قلب سرخ یک دنیا محبت و عشق نهفته است و ما تو را دوست میداریم ، گرچه تو این دوست داشتنمان را باور نداری ....

کاش میدانستی قلبم یک آرزو دارد و تنها آرزویش تویی!

کاش میدانستی قلب مجنونم، یک معشوق دارد و تنها لیلای آن تویی!

کاش میدانستی که قلبم تنها یک احساس دارد و آن احساس پاک، تنها برای تو هست....

و ای کاش میدانستی که قلب عاشقم تنها یکی را دوست میدارد و آن تویی!

تویی و آن قلب مهربانت و یک دنیا احساس پاک در وجودت!

منی که مدتها به انتظار تو در جاده تنهایی ها نشسته بودم ، منی که مدتها

بود از خدای خویش آرزوی تو را داشتم ، و منی که لحظه ها

و ثانیه ها به یاد تو و به انتظار تو مینشستم چگونه بگویم که دوستت دارم؟

آهای ای دو چشم خیس من ، دو چشمی که

شب و روز برای او اشک ریختید ، و تا سحرگاه به یاد او به آسمان عاشقی ، به مهتاب

و ستارگان نگاه می انداختید ، و ای دو چشمی که مرا عاشق او کردید

و مرا در دنیای عاشقی اسیر کردید شما به او بگویید که دوستش دارم...

آری به او بگویید که خیلی دوستش دارم
| +| نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 
میخواهم برای تو بگویم.

برای تو که مفهوم طلوع را میفهمی.

زیستن را با قشنگترین واژه فریاد کن تا همه صدای تو را بشنوند.

باور کن که طلوعی بی فروغ آمده و تولدی بدون مرگ.

معجزه گر باش و بدان تولد یعنی پاک بودن و از نو شروع کردن

مریم گلی تولدت مبارک عزیزم نشد بیام تولدت خیلی بد شد ...............

 

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 
خواب ناز بودم شبي . . . ديديم كسي در مي زند . . . در را گشودم روي او . . . ديدم غم است در ميزند . . . اي دوستان بي وفا . . . از غم بياموزيد وفا . . . غم با آن همه بيگانگي . . . هر شب به من سر مي زند
| +| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 
ميروي و من فقط نگاه ميكنم تعجب نكن كه چرا

گریه نميكنم ؟ بي تو يك عمر براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يك لحظه باقيست.

| +| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 
وای ی ی ی ی ی

چقدر مطلب گذاشتم برید حال کنید فقط خودتونو کنترل کنید پس نیفتین بمیرین

پول مول اضافه ندارم بدم دیه کسی گفته باشما

| +| نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 
                                              
| +| نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 
خواب ديدن تو به تمام عمر می ارزد

         باورم نمی شه که بعد از مدتها باز صدای تو نوازش روح و قلبم باشه..

       دوستت دارم آنقدر که نشود توصيف کرد...

      دوستت دارم آنقدر که حتی شايد خودت  هم ندانی.

  دوستت دارم...

| +| نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 
گريد سوزد افروزد و نابود شود
هركه چون شمع بخندد به شب تار كسي
بي گمان دست در آغوش نگارش ببرند
هر كه چون بوسه ستاند ز لب
يار كسي
كاش معشوق ز عاشق طلب جان ميكرد
تا كه هر بي سرو پايي
نشود يار كسي
تقديم به عاشقان عشقم
| +| نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 
دردادگاه زندگي محكوم به مرگم
اما كسي كه حكم صادر كند نيست
در شطرنج دلت بازي تمام است
اما كسي كه حركت اخر كند نيست
گرچه در شطرنج عشقت شاه قلبم مات شد
در حقيقت باختم امافراموشم نكن
| +| نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 

باهمه دردجدايي هاصدايت مي كنم
باتمام بي صدايي هاصدايت مي كنم
چشم بي نورم به درمانده بيا
درميان روشني ها صدايت مي كنم
بي وفايي نيست كارتو با دل من
بااخرين حدوفاداري صدايت مي كنم

| +| نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 

طالع بینی انسانها و شناخت شخصیت آنها از روی حرف اول اسم آنان !!!

توجه : در این روش به دلیل وجود نداشتن حروف "گ.پ.چ.ژ"باید به جای این حروف معادل فارسی آنما را قرار دهید .مثال : (ژچ گ)=ج (پ)=ب

الف:خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن میانه رو و با همه ملاحظه کند و خونگرم میباشد و با همه کس زود صمیمی میشود ودر زندگی در جنگ و جدال و گفتگو به سر میبرد و پیراهن سیاه بر او نامبارک می باشد و محنت بسیار می کشد و هر چه را طلب کند زود بیابد و مریضی وی همیشه در باد قولنج گردن وپهلو می باشد.

ب :فردی خوش قیافه و زیبا وبا محبت و رفیق باز و همیشه مغرور و جیب او خالی و قدر مال دنیا را نداند.

ج : فردی باشد زیبا و خوش اخلاق وبا محبت و او همیشه از مریضی شکم رنج میبرد و این مریضی هر چند وقت یکبار اشکار میشود و دو وجه دارد یا سیاه چهره و قوی استخوان یا سفید پوست و بزرگ اندام و همیشه سرگردان واشفته می باشد و از کار خود حیران است.

د:او فردی با دیانت و پر فکر وبشاش و زیبا چهره و جنگجو است و قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه در حال ترقی می باشد.

ه : او فردی است که همیشه اطرا فیان را امر ونهی کند و زیبا چهره وتند خو و اتشی مزاج و طبع او گرم میباشد.

و: فردی است که همیشه به دیگران کمک می کند و گاهی مغرور میشود و زبان بد پشت سر او باشد و دیگران بدی او را میگویند.

ز: زیبا و خوش اخلاق و با محبت و خونگرم و در هر کاری مقرراتی است و در زندگی برای او سحری می کنند و در زندگی شکست بزرگی می خورد و همیشه از درد سر و زانو در عذاب میباشد و نسبت به زندگی دلسرد می گردد و حیران و سر گردان میشود.

ت: او فردی است خوش جهره و خوش اخلاق کم خواب و هرگاه مرتکب گناه میشود سریع توبه میکند و اگر دل کسی را برنجاند بسیار نگران و در پی ان است که دلجویی کند و همیشه احساس تنهایی عجیبی در خود دارد.

ث: فردی است ثابت قدم و پر اراده و در هر کاری ثابت قدم می باشد خوش اخلاق و پر عقل است و پیشانی او پهن میباشد و در زندگی هرگز محتاج نخواهد شد.

ح: او فردی زیبا و خوش اخلاق و حق گو و کینه ای و حرف را در دل نگه دارد و همیشه در بحث و جدل وجنگ به سر میبرد.

خ: فردی است زیبا چهره با چشمانی درشت با محبت و مقرراتی و هر چه سعی میکند رزقش بسیار شود موفق نمی شود و او فردی است عشقی و تنبل و کاهل در کارها و باید این کار را ترک کند تا در زندگی موفق و سر بلند شود.

ر: او فردی است خوش اخلاق میانه رو و اتشی و همیشه اطرافیان در پشت سر او بد گویی کنند و او فردی است طمعکار و زیبا چهره وخوش گذران و اگر ایمان خود را حفظ کند به هر مقام و منزلتی که بخواهد میرسد و دست او همیشه از پول دنیا تهی است.

س : او فردی میباشد پر استعداد و با ذوق و سلیقه و همیشه بهترین اجناس را انتخاب می کند و بسیار مغرور ومتکبر میباشد و هر کاری که میل داشت انجام میدهد و با اطرافیان خود در نزاع و لجبازی بسر میبرد فردی باشد اتشی مزاج و همیشه در چشم اهل واعیان پر هیبت به چشم میاید.

ش: او فردی است مشفق ومهربان و جنگجو و عصبانی و خونگرم و زبان او تلخ است و هر چه در دنیا به او ضرر برسد از دست و زبان خود میخورد و اگر زبان خود را نگه دارد از بلا محفوظ میماند و بسیار لجباز است.

ص : فردی است حرف شنو و دهن بین و هرکس هر حرفی را با او در میان بگذارد سریع باور میکند نترس و خشن و خوش اخلاق و با محبت و همیشه در حال ترقی و فکر میباشد.

ض : او فردی است خوش اخلاق و زیرک ودانا وکینه توز و همیشه نگرانی خود را در ظاهر بروز نمیدهد و پیشانی او پهن است و کمان ابرو دارد و در کارها بسیار دقیق میباشد و هرگز یاد خدا را فراموش نمی کند و به دنبال هر کار زشتی توبه می کند و فردی زرنگ است.

ط :او فردی است پاک و خوش اخلاق و عشقی و خوش گذران و خو نگرم و پیراهن سیاه براو خوشایند نیست و دوستی بسیار میکند.

ظ : او فردی است که ظاهر و باطنش یکی است و خشک ومقرراتی میباشد و اطرافیان پشت سر او بد گویی کنند و قدر مال دنیا را نداند و در سینه و اعضا خالی دارد که نشان اقبال است و دنبال دوست رود و خواهان ان است که با دوستان تفریح کند.

ع:او فردی باشد بلند مرتبه و پر گذشت و خوش اخلاق و بخشنده و مقرراتی وخشک و او هرگز قدر مال دنیا را نمیداند و در دوستی با دیگران پاینده و متعصب و در اول زندگی رنج بسیار کشد و قدر مال دنیا را نداند.

غ: زیبا چهره با گذشت و خشک و مقرراتی و احساس نا امیدی کند در فکر میرود و به گذشته واینده خود می اندیشد دانا وعالم است و زندگی را با صلح وصداقت دوست دارد.

ف : او فردی است اتش مزاج و تند خو و جاهل و زیبا چهره و جنگ جو و خون گرم و نترس از ناحیه هر چند وقت یک بار مریض و رنج میکشد و در زندگی چند بار شکست میخورد ولی در اینده به مقام و منزلت خوبی میرسد.

ق: فردی است قادر وتوانا و زیرک و دانا و در هر کاری نقشه بسیار میکشد و موفق میشود هم زیباست و هم خوش اخلاق و فردی است خوش گذران و قدر مال دنیا را نداند و گاه گاهی با ملایمت و یا خصومت برخورد میکند.

ک: او فردی است زیبا وخوش اخلاق و زیرک و دانا و زیرک و خشک و مقرراتی و زبان او تلخ است و همیشه دیگران از زبان او در عذاب میباشند با یک کلمه حرف دیگران را برنجاند و همیشه در حال ترقی و فعالیت باشد.

ل: فردی است زیبا چهره و خوش اخلاق و یکدنده و همیشه جدایی اختیار کند و غرور خاصی دارد قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه متعصب اطرا فیان نزدیک خود میباشد.

م : خوش اخلاق و با محبت و خون گرم ونترس و همیشه اطرافیان پشت سرش بد گویی کنند و در روبرو از او تعریف و تمجید کنند او فردی باشد خوش چهره و چشمان درشتی دارد و در کارهای خود همیشه کاهلی دارد و زود عصبانی میشود و سریع خاموش میشود عشقی میباشد و در تمام کارها تقاضای کمک کند.

ن: او فردی است زیبا و خوش اخلاق و کینه توز و دم دمی مزاج میباشد گاهی اوقات بسیار خوب و گاهی اوقات بسیار بد و مقرراتی وخشک میشود همچون قاضی میباشد ودر حقوق خود ودیگران به میزان برخورد کند.

ی :او فردی است پر فکر وزیبا و با هر کس در افتد بر او غالب گردد دم دمی مزاج میباشد و گاهی بسیار خوب و گاهی بسیار خشک و مقرراتی است او فردی است چهار شانه و از مریضی شکم گاه گاهی رنج میبرد.

| +| نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 
در میان کوچه های خلوت تنهایی خودم به دنبال کلمه ای می گشتم

 که نامه خود را با آن آغاز کنم تنها کلمه ای که به فکرم رسید  سلام بود سلام

سلامی به گرمی محبت وجودت و به پاکی و زلالی چشمانت .

آری می خواهم بنویسم از دل غم انگیز خودم که با آسمان شهرش یکدل شده

و زار زار گریه می کند و اشک می ریزد.

اری از همان لحظه دیدار بود که تمام وجودم را به تسخیر دراوردی

 و مرا مجنون خود کردی پس بدان که همیشه دوستت خواهم داشت .

می نویسم از نیمه شبی که تنها و دل شکسته پناه به زانوان غم می برم

تا سری سنگین  از افکار تو را روی آن بگذارم . سری را که دیگر یاری و مقاومت

در مقابل افکار تو را ندارد .

بیا و بار دیگر بگذار که نسیم دلگشای نفست را احساس کنم

بیا و بر تمام زخمهایم مرحمی از عشق و مهربانی باش .

و ای نازنین :

من شب را در سکوت و سکوت را در بستر برای اندیشیدن به تو دوست دارم

 و عشق را در امید و امید را در تو و تو را در قلب و قلبم  را به خاطر طپیدن

برای تو  دوست دارم و وجودم را به خاطر 

                                         عشق تو دوست دارم . 

| +| نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 

بر سر قبر من بنویسید:

زندگی را دوست داشت ولی آن را نشناخت

مهربان بود ولی مهر نورزید

طبیعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد

در آبگیر فلبش جنب و جوشی بود

ولی کسی بدان راه پیدا نکرد

در زندگی احساس تنهایی مینمود

ولی هرگز دل به کسی نداد

خلاصه بنویسید:

زنده بودن را برای زندگی دوست داشت

نه زندگی را برای زنده بودن

| +| نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 
 

باغبان هستي

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند

. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد

. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

روز مادر مبارک....

 

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385 توسط N@NAZ  |   |  ارسال به دوستان
 


طراح قا لب >>>> nanaz_l3ala